دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

دینا جونم

دینا میره مهدکودک

چندوقتی بود که دوست داشتی بری مهدکودک آخه دختر عموهات یکیش پیش دبستانیه یکیشم اول ابتدای وقتی اونا با هم از مدرسه حرف میزدن توام الکی از مهدت باهاشون صحبت میکردی.وقتی هم که میرفتیم بیرون تا میدیدی دیواری رو نقاشی کردن گیر میدادی که اونجا مهد کودکه منو ببرین اونجا.تا اینکه بالاخره با یکی از دوستام که دخترش یه سال از تو بزرگتر بود تصمیم گرفتیم یه مهد خوب پیدا کنیم و روزی یکی دو ساعت ببریمتون.به چند جا سر زدیم ولی از محیطش خوشمون نیومد ولی بالاخره بعداز کلی تحقیق یه مهدخوب پیدا کردیم و قرار شد روزی 2 ساعت ببریمتون .9 اردیبهشت اولین روز رفتنت بود من استرس داشتمو تو خوشحال بودی نشستم تو سالن و تو با خانم مربیت رفتی پیش بچه ها هنوز یکم خجالت می...
23 ارديبهشت 1393

روز مادر مبارک

  اول از همه روز مادر و به همه دوستای وبلاگیم تبریک میگم و امیدوارم عزیزایی هم که هنوز طعم شیرین مادر شدن رو نچشیدن بچشن. امسال روز مادر با شیرین زبونیای دینا رنگ و بوی دیگه ای داشت. و با سالهای پیش برامون فرق داشت.شام مهمون داشتیم و حسابی به دینا و دختر عموهاش خوش گذشت. بابایی یه کیک کوچولو خریده بود و دینا فکر میکرد تولدشه جالبه که فرداش بهم میگفت : مامانی واسه تولدم چی خریدی؟ ...
2 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد